محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

915

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرستاد و غار ثور همانست كه خداوند در قرآن خويش از آن ياد كرده است و شتران را با يكى از مردم بنى عبد بن عدى فرستادند كه هم پيمان قريش بود و مشرك بود ولى او را به مزدورى گرفته بودند كه راه را خوب مىدانست . « در آن شبها كه پيمبر و ابو بكر در غار بودند ، عبد الله بن ابى بكر شبانگاه پيش آنها مىشد و خبرهاى مكه را مىگفت و صبحگاه در مكه بود و عامر هر شب گوسفندان را مىبرد كه شير بدوشند و صبحگاه پيش چوپانان ديگر مىرفت تا كس آگاه نشود . » « و چون سر و صدا خاموش شد و خبر يافتند كه كس به جستجوى آنها نيست ، مرد عدوى با دو شتر بيامد و به راه افتادند و عامر بن فهيره را نيز براى خدمت و كمك همراه بردند و ابو بكر او را بر شتر خود سوار مىكرد ، و جز عامر بن فهيره و مرد عدوى كه بلد راه بود كسى همراه آنها نبود . » « مرد عدوى آنها را از پايين مكه ببرد تا زير عسفان مقابل ساحل رسيدند آنگاه برفتند تا از قديد گذشتند و به راه درآمدند و از خرار و تنية المره گذشتند ، آنگاه از راه مدلجه ما بين راه عمق و راه روحا عبور كردند تا به راه عرج رسيدند و در سمت راست ركوبه از آبى كه آن را غابر مىگفتند گذشتند تا به وادى رئم رسيدند و از آنجا راه مدينه گرفتند و پيش از ظهر بيرون مدينه بر بنى عمرو بن عوف فرود آمدند و چنان كه گويند پيمبر دو روز آنجا بود ولى بنى عمريان پندارند كه مدت اقامت پيمبر به نزد آنها بيش از اين بوده است . پس از آن پيمبر شتر خويش را براند و دنبال آن برفت تا به خانه هاى بنى نجار رسيد . » در روايت ديگر از عايشه چنين آمده كه وقتى پيمبر در خانهء ابو بكر بود و گفت كه ابو بكر رفيق راه اوست وى از خوشحالى گريست و عبد الله بن ارقد دئلى را كه مشرك بود اجير كردند كه بلد راه باشد و شتران خويش را به دو سپردند كه بچراند تا وقت سفر برسد .